دوشنبه, ارديبهشت 01, 1393

کارنامه 7 سال تلاش موفق فرهنگسرای آفتاب شهرستان سبزوار

پس از ایجاد فرهنگسرای آفتاب در شهرستان سبزوار که اولین فرهنگسرای خصوصی کشور محسوب می گردد.ایجاد بخش های مختلف در آن نظیر ،نگار خانه,سالن نشست های فرهنگی،سالن نمایشگاه های دائمی،کتابفروشی،مرکز آموزش،مرکز نشر،مرکز  اطلاع رسانی،کافه فرهنگ و کانون آگهی و تبلیغات و نیز تدوین سند توسعه و سیاست های راهبردی و چشم اداز فرهنگسرا به صورت هر سه سال یکبار،فعالیت های آن از تاریخ 84/09/01 آغاز و تا تاریخ 91/09/30 ادامه یافت.این مرکز به دلیل آب گرفتگی (تخریب اموال)در تاریخ مذکور تعطیل می گردد

بخش های فرهنگسرا    ادامه مطلب

آخرین اخبار و مطالب

برگزیدگان اولین جشنواره ملی داستان‌های قرآنی آیات تجلیل شدند.

برگزیدگان جشنواره ملی داستانهای قرآنی آیات با حضور سید محمد حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در...

نشست خبری جشنواره ملی داستان های قرآنی در مشهد

جشنواره ملی داستان‌های قرآنی در مشهد برگزار می‌شود مديركل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان رضوی از...

تمدید مهلت ارسال آثار به جشنواره ملی داستان های قرآنی آیات

طرح جشنواره بین المللی داستانهای قرآنی در مهر ماه 1389 توسط اداره کل  به مقام محترم وزیر در امور...

هفتمین همایش سالانه سفینه عشق همزمان با برگزاری نمایشگاه بزرگ فرهنگ عاشورا

هفتمین همایش سالانه سفینه عشق همزمان با برگزاری نمایشگاه بزرگ فرهنگ عاشورا
هفتمین همایش...

فراخوان سومین نمایشگاه بزرگ فرهنگ عاشورا

فراخوان سومین نمایشگاه بزرگ فرهنگ عاشورا همزمان با برگزاری سومین نمایشگاه بزرگ فرهنگ عاشورا،...

همایش جهانی حضرت علی اصغر(ع)

همایش جهانی حضرت علی اصغر(ع) پیکان تیر سرور دین را جواب داد                آهن به غیرت آمد و...

برگزاری نشستهای قرآنی در نمایشگاه بین المللی کتاب مشهد

برگزاری نشستهای قرآنی در نمایشگاه بین المللی کتاب مشهد مؤسسه فرهنگی و هنری انتظار قائم اقدام...

برگزاری کارگاه های داستان های قرآنی در نمایشگاه بزرگ کتاب مشهد

برگزاری کارگاه های داستان های قرآنی در نمایشگاه بزرگ کتاب مشهد موسسه فرهنگی هنری انتظار قائم...

خبر مهم

خبر مهم زمان اختتامیه جشنواره ملی داستان های قرآنی به بهمن ماه موکول گردید. نظر به اهمیت هنر داستان...

برگزاری کارگاه داستان نویسی قرآنی در نمایشگاه بین المللی کتاب مشهد

برگزاری کارگاه داستان نویسی قرآنی در نمایشگاه بین المللی کتاب مشهد به مناسبت برگزاری نمایشگاه...

راه اندازی مرکز مؤسسه فرهنگی هنری انتظار قائم در شهر مقدس مشهد

راه اندازی مرکز مؤسسه فرهنگی هنری انتظار قائم در شهر مقدس مشهد در راستای استانی شدن گستره فعالیت...

راه اندازی مرکز مؤسسه فرهنگی هنری انتظار قائم واحد جوین


راه اندازی مرکز مؤسسه فرهنگی هنری انتظار قائم واحد جوین در راستای استانی شدن گستره فعالیت...

دومین سال فعالیت مؤسسه فرهنگی هنری انتظار قائم در شهرستان جغتای

دومین سال فعالیت مؤسسه فرهنگی هنری انتظار قائم در شهرستان جغتای در راستای استانی شدن گستره فعالیت...

افتتاحیه نمایشگاه بزرگ کتاب به مناسبت هفته کتاب و کتابخوانی با تخفیف 50%

نمایشگاه بزرگ کتاب به مناسبت هفته کتاب و کتابخوانی با تخفیف 50%
به مناسبت هفته کتاب و کتابخوانی...
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4

معين‌الدين جويني

ملك الفضلاء معيني جويني مرد فاضل و سالك قرن هشتم هجري قمري و از جمله مريدان خاندان شيخ‌الشيوخ سعدالدين حموي است . زادگاه اين سالك راه حق، از آباديهاي جوين مي‌باشد، او همواره خداشناسي و حق‌پرستي را پيرو بوده است سلطنت سلطان ابوسعيد در 735 هـ.ق نوشته كه در بردارنده امثال و حكمتهاي مفيد است.

مولانا پناهي جويني

در تحفه سامي به صفحه 319 پناهي بدين گونه معرفي شده است از ولايت جويني من اعمال خراسان است و به تجارت مشغولي مي‌كرد و اوقات مي‌گذرانيد، در آخر به سن پنجاه سالگي به مرض آبله فوت شد.

شدم به مسجد و ديدم بتي، به دست شدم



به كلبه روي چه آرم، چو بت‌پرست شدم


قاسم‌خان جويني

دكتر صفا در جلد پنجم كتاب اول تاريخ ادبيات در ايران كوتاه نوشته‌اي درباره او داد و دو تك‌بيتي هم از وي بدين گونه آورده است :

بعد از اين در عوض اشك، دل‌ آيد بيرون



آب چون كم شود، از چشمه گل آيد بيرون


از پس صد سال آتش مي فروزد از چنار



تا نپنداري كه درس عشق، پيرآموز نيست


ميرزا محمدرضا جويني

از دانشمندان و سرايندگان ديگري كه ورا جويني فاميل است، خواجه محمدرضا جويني نيز شهرتي دارد ميرزا محمدرضا مشهور به «سار» و «خواجه» نزد شاه عباس ثاني قرب بسيار داشته و در فهم و فراست و عقل و كياست، مزيد نهان بوده و وزارت كل آذربايجان را داشته و پدرش خواجه ملك در سلك اهل قلم منسلك بوده.

شكرالله كه شاه دين‌پرور



ساخت بر خوان تازه‌ام مهمان


كدخدايي شدم به دولت شاه



سرفخرم گذشت از كيوان


بهر تاريخ اين عطا گفتم



خانه، شاه‌ باد آبادان


سعدالدين حموي

بي شك مشهورترين حمويان است، نام وي سعدالدين محمدبن مؤيد است از آن جمله در 616 به حج رفته و با شهاب‌الدين سهروردي و اوحدالدين كرماني و مجدالدين ابهري، عرفا و نامداران آن زمان همسفري داشته و ... و خلاصه آنكه هفده سال در سفر بوده تا بالاخره در سال 641 به بحر‌آباد جوين كه پدرانش از آنجا بوده‌اند مي‌رسد و همانجا اقامت مي‌گزيند و در 650 در سن شصت و سه‌ سالگي در همانجا درمي‌گذرد و به خاك سپرده مي‌شود.

جغتائيان :

از لابلاي كتابها و اسناد مي‌توان چنين ادعا كرد كه نخستين اديب و سخن سراي خاندان جغتاي را بيضايي جغتايي، شاگرد و مريد امام محمدغزالي است.

رشيدخان جغتايي

كه در بعضي نوشته‌ها آقارشيد جغتايي نيز آمده از ديگر شعراي جغتاي مي باشد كه در 771 هـ.ق درگذشته است و اثري از او ديده نشد.

آهي جغتايي :

سلطان قلي بيگ، مردي عاشق‌پيشه و نديم و شاعر شاهزاده غريب ميرزا، پسر سلطان حسين‌‌بايقرا بوده است. بنا به سخن امير‌عليشيرنوايي ، به تقليد از خمسه نظامي، خمسه‌اي سروده است كه شهرت يافته است.

گر با غم عشق سازگار آيد دل



بر مركب آرزو سوار آيد دل


گر دل نبود كجا وطن سازد عشق



ور عشق نباشد به چه كار آيد دل


هلالي جغتايي :

نام وي بدرالدين بوده است، گويند اين نام را اميرعليشيرنوايي براي وي برگزيده. غزل‌هاي وي داراي مضامين نو بسيار زيبا است.

ظاهر نكنم پيش رقيبان الم دل



با مردم بي‌غم نتوان گفت غم دل


جا ن به دل و ديده كه غير از تو نشايد



سلطان سراپردة چشم و حرم دل


برخي از آثار وي عبارت است از :

1) مثنوي شاه‌ و درويش

2) صفت‌العاشقين

3) ليلي و مجنون

حجابي

دختر هلالي از آنچه كه اين نگارنده را به يادمانده اين است كه در صفحه 301 ديوان جامع هلالي با مقدمه و تصحيح سعيد نفيسي آمده كه حجابي دختر هلالي در حسن و جمال به مثابه‌اي بود كه آفتاب عالمتاب از رشگ عارضش در زير سحاب پنهان شدي و ماه جهان افروز از عكس رخسارش جلايافتي.

مه جمال تو و آفتاب هر دو يكيست



خط عذار تو و مشك ناب هر دو يكيست


ابن يمين

امير فخرالدين محمود طغرايي بيهقي فريومدي، مشهور به ابن‌يمين، نه تنها عنوان اميري در اسم دارد بلكه اميري مسلم در قطعه‌ سرايي است.وي در حدود سال 685 ق در فريومد تولد يافت، ازحوادث مهم زندگي اين شاعر آنكه در جنگ زاوه كه در نزديك خواف به سال 743 ميان امير وجه الدين مسعود سربداري و ملك معزالدين حسن كرت روي داد ديوان اشعارش گم شد و خود او را به هرات به اسارت بردند. ولي در آنجا به حكم امير حسين ازاد شد و مورد توجه خاص او واقع شد. ابن يمين با پدر خود مشاعره و مناظره مي‌كرد. ديوان ابن يمين شامل قصايد، غزليات، قطعات و مثنويات و رباعيات است.

ابن يمين چون خود داراي فضايل علمي و اخلاقي و اهل تقوا و دين بود در قطعات خود از ذكر هيچ نكته اخلاقي و تربيتي فروگذار نكرده‌است.اين شاعر توانا به سال 769 ق وفات يافت و در مقبره خانوادگي در جوار پدر مدفون شد.

هنر بايد و مدريّ و مردمي و خرد بزرگ زاده نه آن است كو درم دارد

ز مال و جاه ندارد تمتعي هرگز كسي كه بازوي ظلم و ستم دارد

خوشا كسي كه ازو هيچ بد به كس نرسد غلام همت آنم كه اين قدم دارد .

بيهقي

ابوسعيد حسن‌ بن حسين بيهقي عالم قرن هشتم هجري قمري صاحب كتابهايي از قبيل راحه‌الارواح الاشباح در سرگذشت چهارده پاك كه بر آنان درود بادا و بهجت‌المناهج هم در فضيلت معصومان كه هر دو به پارسي بوده است

بيهقي

نظام الدين احمد‌بن محمدبن احمد معروف به شجاع‌الدين درود باشي بيهقي مؤلف : حاج‌الهدايه‌في علم الرمايه در تيراندازي در حدود 718 هـ. ق نوشته شده است

سبزواري

سلطان محمد كه در شعر نوش تخلص مي‌كرده و از مداحان ائمه هدي است او قصايد خوبي دارد و اين مطلع از ويست :

هر كه در خواري هجر تو تحمل نكند



دامن خويش ز دست تو پر از گل نكند


قرن نهم و دهم

و نامداران ادب و انديشه در سبزوار

رازي سبزواري :

برخي او را شاعري پاكيزه‌گو مي‌دانند و عده‌اي او را معاصر شاه‌اسماعيل مي‌دانند

ز آتش عشق نه تنها جگرم مي‌سوزد



بسكه بگريسته‌ام چشم ترم مي‌سوزد


رشكي سبزواري:

شرف‌الدين نام وي است . پس از سبزوار مدتي در كاشان بسر برده و سپس به گيلان رفته است.

به عيب بي‌وفايي تا نگردد متهم يارم



بهر كس مي‌رسم شكر وفاي يار مي‌گويم


اميرشاهي سبزواري :

از بهترين و بزرگترين غزل سرايان قرن نهم است كه همزمان با سربداران و تيموريان بوده است. نياكان وي از امراي سربداري و بر مذهب تشيع بوده‌اند. امير شاهي در 857هـ ق پس از هفتاد و دو سال عمر در استرآباد درگذشت.اميرعليشيرنوايي در ص 23 تذكره‌النفائس درباره او مي‌نويسد : شعر اورا در چاشني و سلامت و لطافت، احتياج تعريف نيست.

شبي با صراحي چنين گفت شمع



كه اي هر شبي مجلس آراي دوست


ترا با چنين قدر، پيش قدح



سجود دمادم بگو از چه روست


صراحي بدو گفت نشنيده‌اي



تواضع ز گردن فرازان نكوست


اوحدي سبزواري :

زيده‌الفضلاء و قدوه‌الحكماء ، خواجه فخرالدين اوحد، حكيمي صاحب‌فضل بوده و در فنون علوم صاحب وقوف. بويژه در علم نجوم و احكام و شعر و خط و استيفاء و انشاء و طب و تاريخ به روزگار خود نظير نداشته است.

مولانا تاج‌الدين حسن سليمي

شاعر قرن نهم، مردي سليم‌طبع و اهل دل بوده ودر شاعري طبعي قوي داشته است و بويژه در يكتايي پروردگار و منقبت رسول گرامي و فرزندانش قصايدي از وي به يادگار مانده‌است.

الهي به اعزاز آن پنج تن نبي و ولي و دو فرزند كه در دين و دنيا مرا پنج كار برآراي به فضل خود اي كردگار يكي حاجتم را نماني به كس برآرنده آن تو باشي و بس

لطفي سبزواري :

وي به سياحت ايران وهندوستان مي‌پرداخته و از تربيت يافتگان ميرزا بايسنقر است.

زسوز سينه فريادا دل ناشايد برخيزد



بلي در خانه گر آتش فتد فرياد برخيزد


به آن زلف و رخ و بالا بهر جا بگذري آنجا



همه سنبل دهد، گل بشكفد شمشاد برخيزد


آهي جغتايي

اسمش سلطان قلي‌بيگ و آنچنان كه از مطالعه تذكره‌ها برمي‌آيد مردي عاشق پيشه و نديم و شاعر شاهزاده غريب ميرزا پسرسلطان حسين‌بايقرا بوده است و به تركي و فارسي شعري گفته و بنا بر سخن اميرعليشير نوايي، به اقتضاي خمسه نظامي خمسه‌اي سروده كه شهرت نيافته است. آهي در سال 927 در تبريز درگذشته است.

گر با غم عشق سازگار آيد كار



بر مركب آرزو سوار آيد دل


گر دل نبود كجا وطن سازد عشق



ور عشق نباشد به چه كار آيد دل


منصور سبزواري :

درويش منصور سبزواري از شاعران دوره تيموريان مي‌دانند. اميرعليشيرنوايي بر اين عقيده است كه وي در طريق عرفان سلوك مي‌كرده است، وي در عروض و صنايع شعري بهره‌اي داشته است. و رساله‌هايي نيز نگاشته است. گويند اميرعليشيرنوايي علم عروض را از وي آموخته است.

موجود چو ذره اي به خود نتوان كرد



بسيار حديث نيك و بد نتوان كرد


ايجاد چو بي‌قبول ممكن نبود



آن را كه قبول كرد، رد نتوان كرد


نامي سبزواري :

وي را مردي اديب، سخندان و متبحر در فنون انشاء و خط نستعليق و معاصر مولانا «جامي» مي‌دانند.

ملامير :

وي شيخ‌الاسلام سبزوار روزگار خويش بوده، خطي خوش داشته نمونه‌اي ازسروده‌هاي وي را

«گر لايق دولت وصال تونيم



يا قابل ديدن جمال تو نيم


باري به همين خوشم كه هر گر نفسي



محروم ز خدمت خيال تو نيم»


معين سبزواري :

از شاعران ايراني كه اصلش از سبزوار بوده است.اما سفري به هندوستان داشته و در دكن وفات يافته است.

در ظلمت فراق چنان گم شدم كه وصل



با شمع روي دوست نيابد نشان من


نزل‌آبادي :

اميرامين‌الدين نزل‌آبادي بيهقي، مردي ظريف و خوش‌طبع بوده است.ز جمله آثار وي مي‌توان از كتب مثنوي خطاب شمع و پروانه (مصباح‌القلوب)، فتح‌و فتوح، داستان عقل و عشق .

ديده چون آيينه روي تو ديدن گيرد



ازتحير ز مژه آب چكيدن گيرد


دل من در سر زلف سيه مضطرب است



مرغ در دام چو افتاد طپيدن گيرد


باز بگريخت خيال تو ز چشم بي‌خواب



مي‌رود اشك كه او را به دويدن گيرد


لرزه بر تن فتد، آن لحظه كه من آه كشم



شاخ لرزد چو سحر باد وزيدن گيرد


گر رسد شادي وصلت به امين يك نفسي



چشم چبود كه و را روح پريدن گيرد


كاشفي :

كمال‌الدين حسين‌بن علي بيهقي كاشفي سبزواري، مشهور به ملاحسين ‌كاشفي يا «ملاحسين‌واعظ» از خيل نويسندگان گران‌مايه و واعظان معروف قرن نهم و آغاز سده دهم است.

(820 ـ910 هـ.ق)

درياي وسعت دانستني‌ها و توانايي‌ وي در تأليف و تصنيف وي را در شمار نويسندگان صاحب نام ايران ‌زمين درآورده است.

سهيلي جغتايي

شيخ سهيلي از شعراي دو گونه‌گوي پارسي و تركي‌گوي پايان سده نهم و دومين دهه سده دهم مي‌باشد.

به عشق چون خودي مشغول كن يا رب چنان او را



كه جز من هيچ همدردي نباشد در جهان او را


صفي :

فخرالدين علي‌بن كمال‌الدين حسين واعظ كاشفي، همچون پدر از واعظان شهره‌ هرات و از نويسندگان و شاعران معروف روزگار شاه‌تهماسب صفوي بوده است. وي در 939 در هرات درگذشت و در همانجا به خاك سپرده شد.

آرامگاه وي در محلي كه اكنون به نام قطبي‌چاق در هرات معروف است، نزد قبر بهاء‌الدين هلالي جغتايي است.

آثار وي عبارتند از :

1) انيس‌العارفين

2) حرز‌الامان من فتن‌الزمان

3) رشمات‌عين‌الحيات

4) لطايف‌الطوايف

5) منظومه محمود و اياز

فنايي جغتايي

همچون طارمي از سخن‌سرايان قرن نهم هجري مي باشد وي به دربار اكبرشاه گوركاني راه يافته و ادعا داشته كه در شمشير و شطرنج و شعر كسي ازو برتر نيست.

صبوحي جغتايي

دربارة اين شاعر يكجا صبوحي جغتايي و در جايي ديگر صوفي جغتايي نوشته شده ولي بقيه نوشته‌ در هر دو جا يكسان آمده است و آنطور كه آمده مدتي سر و پا برهنه درعالم گشته و به كسب كمال پرداخته و طبع موزوني داشته است و در 973 درگذشته و غزل سراي خوبي بوده است.

عاشق نشدي محنت‌هجران نكشيدي



كس پيش تو غمنامه هجران چه گشايد


برخي ديگر از خاندان رشيد خان جغتاي، طارمي جغتاي، طارمي جغتاي، فنايي جغتايي، سهيلي جغتايي و حجابي جغتايي مي‌باشند

1ـ دائمي سبزواري

اصلش سبزواري است و سپس به هرات رفته و به آهنگري پرداخته

آنكه دو لعل لبش قوت روان من است



حقه ياقوت او جوهر جان من است


2ـ خوشمردان سبزواري

درويش بابا علي خوشمردان سبزواري از عارفان مشهد در قرن نهم سبزوار و شاعر توانايي بوده است.

3ـ دوايي سبزواري

از شاعران اواخر قرن نهم است كه ديوان غزليات مقطعات رباعيات و ملمعاتش ديده شده و به قول سعيد نفيسي «با اين همه شعري از او در دست نيست و چون ظاهراً پزشك يا دوافروش بوده دوايي تخلص مي‌كرده است

4ـ رازي سبزواري

به نوشتار محمود هدايت : از حالاتش خبري در دست نيست مسلم آنكه طبع ظريفي داشته است:

ز آتش عشق نه تنها جگرم مي سوزد



بسكه بگريسته‌ام چشم ترم مي‌سوزد


رهايي سبزواري

از غزلسرايان اواخر قرن نهم و اوايل قرن دهم قمري بوده است. صاحب تذكره روز روشن او را معاصر تقي اوحدي دانسته و اين بيت را از آن آورده است :

دل كه دانم تو ؟ گرمست مرهم دوست نيست



سر كه فتواك تو را خواهد به گردن دشمن است


اميرشاهي سبزواري

يكي از بهترين و بزرگترين غزلسرايان قرن نهم هـ. ق امير، آق‌ملك‌بن جلال‌الدين شاهي سبزواري اميرشاهي سبزواري مي‌باشد كه همزمان سربداريان و تيموريان بوده است.

اي نقش بسته نام خطت با سرشت ما



اين حرف شد ز روز ازل سرنوشت ما


كارم به سينه تخم وفاي تو كشتن است



خود عقل شده مي‌زند از كار و كشت ما


امير شاهي در 857 هـ. ق پس از هفتاد و دو سال عمر در استرآباد درگذشت.

آذري بيهقي

شيخ فخرالدين حمزه بن‌علي آذري طوسي بيهقي متولد 784 در اسفراين است و اقامت چندگاهه‌اش در طوس وي را مشهور به طوسي نمود او از مشاهير مشايخ و شعراي قرن نهم هـ.ق مي باشد كه بخشي از روزگار خود را نيز در هند و بيشتر را در ايران سپري كرد.

آثاروی

1ـ ديوان اشعار

2ـ منظومه بهمن‌نامه كه از جمله منظومه‌هاي حماسي تاريخي است و به پيروي از استاد طوسي سروده شده است.

3ـ سعي الصفا

منظومه عجايب الغرائب كه براي نمونه سه بيت از ابيات آن آورده مي شود.

هست در فام ياب چشمه آب



علفي هست اندر آن گرداب


هركه در آب چشمه مي‌خسبد



آن علف محكم اندرو چسبد


عالم بيهقي

صاحب تذكره‌ روز روشن در صفحه 515 كتاب خود آورده است كه از معاصران ملاجامي است دو كوتاه از او را در اينجا مي‌خوانيم

هر چند به خوبي تو كس ندارد ياد



بر حسن مكن تكيه كه بنياد ندارد


تنها نه من از ساعد سيمين تو نالم



آن كيست كه از دست تو فرياد ندارد


اوحدي سبزواري

زبده‌الفضلاء و قدوه الحكماء خواجه‌ فخرالدين اوحدي مستوفي سبزواري حكيمي صاحب فضل بوده و در فنون علوم صاحب وقوف و بويژه در علم نجوم واحكام و شعر و خط و استيفاء و انشاء طب و تاريخ به روزگار خود نظير نداشته است. و خواجه اوحد را مدت عمر بعد از آنكه به هشتاد و يك سال رسيد.

همدمي مي‌گفت با اوحد در اثناي سخن



كاي تو آگاه از رموز چرخ و راز آسمان


حريم طبع گهرزايت چراكه دست قطع



چون مسيحا رشته پيوند از وصل زنان


سليمي سبزواري

مولانا تاج‌الدين حسن سليمي شاعر قرن نهم مردي سليم طبع و اهل دل بوده و در شاعري طبعي قوي داشته است و بويژه در يكتايي پروردگار و منقيت رسول گرامي و فرزندانش قصايد غرا از وي به يادگار مانده . ص 67

الهي به اعزاز آن پنج تن



نبي و ولي دو فرزند و زن


كه در دين و دنيا مرا پنج كار



بر آري به فضل خود اي كردگار


عاجر سبزواري

بنابر آنچه كه در گلزار جاويدان به صفحه 869 جلد دوم آمده نامش ميرزا محمد اصلش از سبزوار است.

اين طرفه پسر بين كه ز گل پيرهنش



ميگون لب و رخسار قمر سيم تنستن


آن كاكل مشكين كه فنا دست به دوشش



صد همچون من دلشده در هر شكنستن


منصور سبزواري

درويش منصور سبزواري را نويسنده كتاب شعر فارسي درعهد شاهرخ يكي از شعراي دوره تيموريان دانسته كه به گفته امير عليشيرنوايي در طريق عرفان سلوك مي كرده است.

موجود چو ذره‌اي به خود نتوان كرد



بسيار حديث نيك و بد نتوان كرد


ايجاد چون بي‌قبول مكن نبود



آن را كه قبول كرد، رد نتوان كرد


آذري طوسي

نور الدين حمزه بن عبدالملك بيهقيي اسفرايني در قرن نهم و در آذر ماه متولد شد. آذري پس از 82 سال زندگي در سال 866 در اسفراين ديده از جهان فرو بست و در همان‌جا به خاك سپرده شد.

آثار: سعي الصفا در مناسك حج، طغراي همايون، جواهر الاسرار، بهمن نامه، غرايب الدنيا و عجايب الاعلاء، مرآت و ديوان اشعار كه شامل قصايد و غزليات و تركيب بند و ترجيع بند و قطعات و رباعيات است.

آذري بسياري از قصايد خود را در مدح اهل بيت عليهم السلام سروده است

ز حكمت بياموزمت نكته‌اي كه در هر دو عالم شدي سرافراز

لباس طريقت چه در بركني بذلت مـــــــرنج و بعزت مناز

قرن دهم، يازدهم و دوازدهم هجري

و ستارگان آسمان كوير

كاشفي سبزواري:

(چونكه خوشي‌هاي دهر، باقي و پاينده نيست از خوشيش خوشدلي، هيچ خوشاينده نيست)

كمال الدين حسين بن علي بيهقي كاشفي، مشهور به ملا حسين كاشفي يا ملا حسين واعظ (820 –910هـ ق) از جمله مؤلفان پركار و واعظان معروف قرن نهم و دهم است.وسعت اطلاعات و توانايي او در تأليف و تصنيف، وي را در شمار نويسندگان پر آوازه فارسي درآورده است.وي پس از عمري علم اندوزي در سال 910 هـ ق برابر با 1504 ميلادي در گذشت.تذكره رياض العارفين در باره وي چنين مي گويد “كاشفي سبزواري به صوتي خوش و آهنگي دلكش خلايق را موعظه و نصيحت مي‌نمود، معاني آيات قرآن و احاديث نبويه را به عبارات لايقه و اشارات رايقه بيان مي‌ساخت ..”

آثار وي عبارت است از :

1-اختيارات

2-اخلاق محسني

3-اسرار قاسمي

4- انوار سهيلي

5- بدايع الافكار في صنايع الاشعار

6-تحفة الصلواه

7-تحفة العلية

8-جامع الستين

9-جواهر التفسير لتحفهالامير

10- رساله العلويه

11- رساله حاتميه

12-رساله در اوراد و ادعيه

13-رساله در علم اعداد

14-روضه الشهدا

15-فتوت نامه سلطاني

16-لباب معنوي في انتخاب مثنوي

17-مختصر الجواهر

18-مخزن الانشاء

19- مراصد الاسني في اسماء الحسني

20- مواهب عليه يا تفسير حسيني

صفي:

فخرالدين علي بن كمال الدين حسين واعظ كاشفي متخلص به صفي، مانند پدر از واعظان مشهور هرات و از مؤلفان و شاعران معروف زمان شاه تهماسب صوفي بوده‌است . ولادت وي در نيمه دوم قرن نهم بوده است.

وي در سال 939 در هرات درگذشت و در همانجا به خاك سپرده شد.

آرامگاه وي در محلي كه اكنون به نام قطبي چاق در هرات معروف است نزد قبر بدرالدين هلالي جغتايي مي‌باشد.

وي را تأليفاتي است كه از آن ميان مي‌توان به

1- انيس العارفين

2- حرز الامان من فتن الزمان

3- رشحات عين الحيات

4- لطايف الطوايف

5- منظومه محمود و اياز

بيهقي:

علي بن حسين بيهقي حنفي، ملقب به علاءالدين و مكني به ابوالحسن از پزشكان بشمار مي‌رفت. اثار او عبارت است از:

1- ترويج الارواح لتصحيح الاسباح

2- معادن النوادر في معرفه الجواهر

امري سبزواري:

اسرار حقيقت ز دل دانا پرس اي طالب حق نشان حق از ما پرس

چون وعده جمله به فردا دادند فـــــردا برم آ، و قصه فردا پرس

نام وي قاسم بوده و چون به علوم غريبه آشنايي داشته است، گرفتار تكفير علماي وقت شد و مراتب به سمع شاه تهماسب صفوي رسيد و آن سلطان در سال 932 ميل به چشمش كشيد و در شيراز مردم هجوم آورده و وي را كشتند. او رساله‌اي به نام ذكر و فكر و جواب مرآت الصفا را نوشته است.

حالي سبزواري:

اسمش دوست محمد و از نازك خيالان عهد سلطان حسين ميرزا مي‌باشد، اين سلطان را به او اعتقاد و ارادت بود. وي در سال 937 در هرات، جان به جان آفرين سپرد.

خوش است مي ز كف يار، خاصه فصل بهار كه شد بنفشه و گل، همچو زلف و عارض يار

بگير باده و رخسار شاهــــــــد گل بين كه مي دهد خبر از شاهدان گل رخــــــسار

غياث الدين سبزواري:

محمد بن علاءالدين سبزواري معروف به (غياث متطبب) از دانشمندان اوايل قرن دهم و از بستگان فخرالدين اوحد مستوفي بوده‌است. وي كتابي به فارسي دارد به نام قوانين العلاج كه در 14 باب است و از آثار ديگر وي مرآت الصحه است كه به نام سلطان بايزيد عثماني تأليف كرده است.

اقدسي :

مولانا محمد اقدس از شاعران پاياني سده دهم و نخستين‌هاي قرن 11 است. در سال 976 در سبزوار متولد شده است. اما نشو ونماي وي در مشهد بوده است.

دلا صبح شد خيز و بشكن خمار



چونرگس سر از خواب مستي برآر


خروشيدن چنگ و گلبانگ عود



گره از دل شيشه‌ها مي‌گشود


فقيه سبزواري :

مولانا كمال‌الدين محمد از جمله علماء و فقهاي عاليقدر ديار بوده كه در نهايت زهد و تقواي ديني نشر احكام شرعي مي‌نموده است. و سرانجام در 1034 به قرب الهي رهسپار شد.

سبزواري :

از شاعران آخر سده دهم و دهه نخستين سده يازدهم سبزوار مي‌باشد. كه به شيوه شاعران پايان سده هشت و آغاز سده نهم و حتي گاه به عهد شاعران خراساني سده ششم بازگشت.

مي‌رسد مست و جهانسوز كه دارد قدرت



كه سر راه بر آن شعله آتش گيرد


كمالي سبزواري :

كه به افصح شهرت داشته است در دوران شاه‌عباس مي‌زيسته است. و اين دوره منبع الهام وي در نظم شاهنامه‌اي به نام (عباسنامه) در وصف كارهاي آن پادشاه گرديده است. سرانجام در سال 1020 هـ.ق عمر وي پايان يافت.

در وصف شب چنين مي‌سرايد :

شبي چنان كه نمودي به جنت ظلمت او



مه دو هفته چو خال رخ بتان چگل


ز بس سياهي شب در نظر نمي‌آمد



خيال يار كه يك دو نيم ازو غافل


نمي‌رسيد به هم ديده از سياهي او



اگر نه نور بصر در ميان شدي شاغل


شبي چنانكه نفس با وجود آتش هجر



نيافتي ره بيرون شدن ز خانه دل


مرا ز حال دل، اي همنشين چه مي‌پرسي



همان كمالي محزون دردمند توأم




محمد مومن‌بن شاه قاسم سبزواري :

پدر ملامحمد باقر محقق سبزواري و صاحب تفسير مقتبس الانوار من‌الأئمه‌الاطهار، كه در اين كتاب معاني آيات را چنانكه به روايت از امامان درك كرده بيان نموده و گاه روايت‌هاي آن نقل كرده و قصه‌هاي قرآن را از كتاب مجمع‌البيان طبرسي آورده است.

اول همه جام آشنايي دادي



آخر ز پيش زهر جدايي دادي


چون كشته شدم نگفتي اين كشته كيست



داد از تو كه داد بيوفايي دادي


محمدباقر سبزواري :

فقيه‌اماميه ، و يكي از محققان وعلماي شيعه است. و پس از مدتي كه به عراق آمد و در اصفهان ساكن شد، از محضر علماي آن زمان همچون ميرزاابوالقاسم ميرفندرسكي، ملامحمد تقي‌مجلسي، شيخ‌بهايي، ملاحسن‌شوشتري بهره‌ها برد.از آثار وي مي‌توان به ذخيره‌المعاد في‌شرح الارشاد، الكفايه‌الاحكام هر دو درباره فقه است،‌همچنين روضه‌الانوار اشاره كرد.

محمد‌علي سبزواري :

از دانشمندان و نويسندگان سبزوراي معاصر شاه‌عباس ثاني است و كتابي به نام تحفه‌العباسيه دارد.

ميرلوحي :

سيد‌محمد بن‌محمد سبزواري، مشهور به ميرلوحي از عالمان مذهبي دوران صفويان و معاصر با ملامحمدباقر مجلسي است.برخي از آثار وي عبارت‌اند از كفايه‌المهتدي في معرفه‌المهدي، تنبيه‌الغافلين، اخزاء‌المجائين، اعلام‌المحبين و رياض‌المؤمنين و حدائق‌المتقين.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

تبلیغات

 

 

 

انجمن و کانون ها

کروکی مؤسسه

جهت مشاهده آدرس دقیق پستی مؤسسه ادامه مطلب را مشاهده نمایید

ادامه مطلب

اشتراک در خبر نامه

:

آمار بازدید

549امروزmod_vvisit_counter
874دیروزmod_vvisit_counter
1423این هفتهmod_vvisit_counter
4903هفته گذشتهmod_vvisit_counter
14167این ماهmod_vvisit_counter
23237ماه گذشتهmod_vvisit_counter
576307کل بازدیدmod_vvisit_counter

بازدیدکنندگان: 3 مهمان حاضر
آی پی شما: 54.227.62.141
 , 
امروز: 01 ارديبهشت 1393
وبلاگکد ماوس